1. سایر حوزه ها
شنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۳ ۰۳:۳۰
زمان مطالعه: 15 دقیقه
کد خبر: 8139
بانکداری: صنعتی فراتر از سود
یادداشت:

بانکداری: صنعتی فراتر از سود

چرا با وجود تنوع بانک های کشور و فعال بودن قریب به ۳۰ بانک، منابع نقدینگی یا به صورت سپرده در دست بانک هاست یا به دنبال سودهایی از طریق آربیتراژ ارزی و طلا و ... حرکت می کنند؟

به گزارش پایگاه خبری بورس پرس، امروزه در دنیا، بانک و بانکداری به عنوان یک بیزینس بسیار پرسود تلقی می گردد. چرا که یک بانک می تواند چند برابر سرمایه اولیه خود را در سیستمِ خلق پولِ فرکشنال (Fractional Money Creation)، به دست آورده و با ترغیب مشتریان به وام گرفتن و خرید اعتباری  و بدهکار کردن آنها، در حقیقت آنها را تبدیل به بردگان مالی نماید که خواب و رفاه شان سلب گردیده و برای پرداخت دیونِ همراه با سود قطعی در اندیشه هر راه ممکن افتاده و دست به هر راهی از جمله توسل به ورشکستگی، تعدیل نیرو، فاکتور سازی، ... زده تا از این مخمصه رهایی یابند.

بانکها به دلیل داشتن پول فراوان، بنا به قاعده "پول قدرت است و هر جا قدرت است،حق با آنجاست"، قادر به لابی با افراد و جناح های سیاسی هستند و می توانند قوانین و مقرارات یک کشور را به نفع خود تغییر دهند و یا در مقابل تغییر قوانین مقاوت کرده و همه چیز را به نفع خود تغییر دهند. بانک ها می توانند با اهرم بالا، دست به سفته بازی های سنگینی زده و در هنگام ورشکستگی، تمامی بار را با لابی دولتی و قانون گذاری به روی دوش مردم بی خبر از همه چیز انداخته و از طریق انتقال ماهرانه ریسک خود به آنها و دستیابی به منابع مالیاتی ضررهای خود را جبران کنند.

بانکها غالبا اشتهایی برای درگیر شدن در ریسک کار و کسب و تولید ندارند (بیشتر اهتمام متوجه خرید شعبه و تصاحب دارایی هایی با کمترین ریسک که عملا هیچ نفعی برای تولید و اشتغال ندارد) و با اخذ انواع ضمانت ها و با طراحی ابزارهای پیچیده کنترل ریسک و با به کار گرفتن زبده ترین وکلا خود را مبرا از هرخطری کرده و با یکدیگر جهت کسب سود بیشتر رقابت تنگاتنگ می کنند.سوالی که مطرح است اینست که آیا ما هم همین راه را می رویم؟  


بانکداری اسلامی

اولین نکته ای که در باره ترکیب دو واژه "بانک" و"اسلام" به ذهن خطور می کند اینست که آیا این ترکیب درست است؟ چرا که از طرفی، طبق تعریف رایجی که از بانک مطرح است; یعنی یک نهاد واسطه مالی که عمده فعالیت آن دریافت سپرده و قرض دادن آن به صورت وام به علاوه بهره و یا سود (علی الحساب!) است و از طرف دیگر، در اسلام تنها یک قرض و یا وام صحیح می باشد و آن هم قرض الحسنه و طبق قاعده کلی "کل قرض جر نفعا فهو ربا" :هر قرضی که منجر به نفع و سودی گردد، ربا است (که حکم محاربه و اعلان جنگ با خدا دارد)، آیا این ترکیب پارادوکسیکال و جمع اضداد نیست؟ پس با این اوصاف بانک قرض الحسنه را شاید بتوان ترکیب معنا دار تری دانست.

قرض الحسنه

معروف است که ابو حنیفه با تعدادی از شاگردانش در هوای سوزان تابستان در حال حرکت بودند که به یک باغ رسیدند و شاگردان برای سایه گرفتن به کنار دیوار باغ رفتند اما شیخ به زیر سایه نرفت! از شاگردان اصرار و از شیخ انکار. علت را که جویا شدند ابوحنیفه گفت: من به صاحب این باغ پولی قرض داده ام و استفاده از سایه آن به مثابه سود و بهره آن پول است و من نمی توانم از سایه آن استفاده کنم.

آیا می توان از مردم به صورت حساب پس انداز قرض الحسنه، منابع انبوهی را (به ارزان ترین قیمت) به دست آورد و از همین منابع که در حقیقت قرض به خداست (اگر نیت سپرده گذار برای جایزه و یا اخذ تسهیلات با مقدار بیشتر و برای مدت طولانی تر نباشد)، برای وام دادن همراه با بهره استفاده کرد؟

دراجلاسی بین المللی چندسال پیش در کوالالامپور یک سخنران می گفت:دریکی از کشورهای اسلامی شنیده ایم که با مهارت،منابع سرشاری به ارزان ترین قیمت تحت عنوان قرض الحسنه  از مردم اخذ می گردد و سپس از همان منابع برای وام های با سود گزاف به خود همان مردم استفاده می گردد! در مواجهه با این چالش، اتفاق مبارکی که امسال رخ داد این بود که در فروردین ماه، بانک مرکزی ج.ا.ا تفکیک حسابها و ایجاد سازو کارهای مجزای اداری برای حسابهای پس انداز قرض الحسنه و تخصیص منابع تجهیز شده این حسابها به اعطای تسهیلات قرض الحسنه را به شبکه بانکی کشور تکلیف نمود.

تکلیف اینکه یک بانک به مشتری خود می گوید مثلا 10 میلیون تومان نزد ما به صورت قرض الحسنه برای 6 ماه سپرده کنید و پس از آن ما به شما مثلا 10 میلیون تومان وام قرض الحسنه  (به علاوه 4% کارمزدی که همان اول از اصل تسهیلات کسر می گردد) به شما برای یک سال می دهیم، چیست؟ منِ مشتری یک قرضی را به بانک می دهم به امید نفعی در آینده...

معادلات و دو دو تا چهارتای ما و اضعاف مضاعفی که در وام ها به آنها امید بسته ایم (وام + سود + سود در سود + جریمه دیرکرد) با معادلات و فرمول های خداوند و کائنات او کاملا در تعارض است چرا که باری تعالی در آیه 276 سوره مبارکه بقره می فرماید: خدا از [برکتِ‏] ربا میکاهد، و بر صدقات می‏افزاید، و خداوند هیچ ناسپاسِ گناهکارى را دوست نمی دارد. و یا در آیه 261 همان سوره باز می فرماید: مَثَل [صدقاتِ‏] کسانى که اموالِ خود را در راه خدا انفاق می‏کنند همانند دانه‏اى است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه‏اى صد دانه باشد و خداوند براى هر کس که بخواهد [آن را] چند برابر مى‏کند، و خداوند گشایشگر داناست.یعنی در حساب و کتاب خدا، یک قدم درست، یک قرض دادن بدون توقع و پاداش از بنده او، یک دستگیری از بنده ناتوان او،  تا 700 برابر سود و پاداش دارد.

همانگونه که مشاهده می گردد "ربا خوارى درست ضد و مقابل انفاق و صدقه است ، چون ربا خوار، پول بلا عوض مى گیرد، و انفاق گر پول بلاعوض مى دهد، و نیز آثار سوئى که بر ربا خوارى بار مى شود درست مقابل آثار نیکى است که از صدقه و انفاق به دست مى آید آن ، اختلاف طبقاتى و دشمنى مى آورد، و این بر رحمت و محبت مى افزاید، آن خون مسکینان را به شیشه مى گیرد و این باعث قوام زندگى محتاجان و مسکینان مى شود آن اختلاف در نظام و نا امنى مى آورد و این انتظام در امور و امنیت" .

چند وقت پیش، در شعبه بانکی از بانکهای دولتی برای اخذ دسته چک مراجعه کردم. یکی از کارکنان آنجا داستان جالبی برایم تعریف کرد. ایشان می گفت یک مشتری افغانی مبلغ 100 میلیون تومان پول نقد آورد که در حساب خود واریز کند. ما به او پیشنهاد کردیم که آقا اگر در قالب این قرارداد پولت را بگذاری، برای شما ایکس درصد سود لحاظ می گردد. مشتری با کمال خونسردی پیشنهاد ما را رد کرده و گفت سود حرام است! و در روزی دیگر، فردی موجه و مذهبی به بانک مراجعه کرده و تقاضای ابطال قرارداد سپرده خود نمود. گفتیم حاجی چرا می خواهی پول خود را از بانک ما ببری؟! با تندی گفت: در فلان بانک 2% بیشتر از شما به پول من سود می دهند!

فضای حاکم بر بازار اسلامی

امام صادق (ع) می فرماید: در بازار اسلامی، بهتر است فروشنده مقداری بیشتر از متاعی که می فروشد به خریدار بدهد و خریدار هم بهتر است پول بیشتری برای جنسی که می خرد بپردازد. مثلا یک کیلو انار (فرضا) 4000 تومان است، فروشنده برای 4000 تومانی که دریافت می کند، یک کیلو و 100 گرم انار به مشتری  بدهد (از روی علاقه و عشق به مشتری که بنده خداست)، و از طرفی خوب است مشتری هم این ذهنیت را داشته باشد که به جای 4000 تومان ، مثلا 4200 تومان پرداخت نماید (بدون اینکه فروشنده 100 گرم اضافه بگذارد). واضح است که این دو مشروط به یکدیگر نمی باشد. بحث بر سر این است که با چه ذهنیتی یک مسلمان باید به بازار برود. آیا در این فضا، دروغ جایگاهی دارد؟آیا فاکتور سازی و قسم های دروغین و چانه زنی لازم است؟ آیا ضرر رخ می دهد؟ آیا عداوت و دشمنی به وجود می آید؟

نا همخوانی ذهنیت ذینفعان  و سیستم های مالی اسلامی !

اجرای موفق سیستم مالی اسلامی با شعار و آراستن قرارداد ها و اصلاح ظواهر محقق نمی گردد بلکه نیاز به افراد و آدمهایی (مدیران ، دست اندرکاران و متصدیان و مشتریان و سهامداران ) است که عمیقا به این سیستم باور و اعتقاد و اعتماد داشته باشند و فُرم و ظاهر و باطن کار باید درست و منطبق بر یکدیگر باشد. در آیه 96 سوره اعراف می خوانیم: گر مردم قریه ها (منظور عموم مردم) ایمان آورده و پرهیزگاری پیشه کرده بودند برکات ، آسمان و زمین را به رویشان می گشودیم.

پس مشکل عدم اعتماد به حرف و گفته خداوند است و به سنجش کلام او با معادلات اقتصادی و مادی است. خوب است در اینجا یادی کنیم از گفته تاریخی امام حسین (ع): مردم بندگان دنیایند و دین، تنها بر زبانشان جاری است، هنگامی که زندگیشان سرشار است دین گرایند ولی هنگامی که در تنگنای بحرانها قرار گرفتند دین داران واقعی اندک می گردند.

هستند بسیاری از افرادی که تنها به جهت داشتن ارتباط با افرادی و بدون داشتن هیچ اعتقادی به سیستم مالی اسلامی، بر مسند موسسات و مراکز مالی اسلامی نشسته و تنها در جهت منافع یکطرفه خود و یا موسسه مربوطه حرف زده و نان به نرخ روز می خورند. پیامبر اسلام (ص) می فرمایند: بدبخت و بیچاره کسی است که آخرت خود را به دنیای خود بفروشد و بدبخت تر از او کسی است که آخرت خود را به دنیای دیگران بفروشد! و نیز امام حسین (ع) می فرمایند: رستگـار نمی شوند مـردمـى که خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد.

تله رقابت با بازار های جهانی!

با نگاهی به آمار و ارقام و ارزش بازار مالی اسلامی جهانی، در می یابیم مجموع دارایی های جهانی تحت قوانین شریعت که به اسم 56 کشور اسلامی تمام می شود، کمتر از 2 تریلیون دلار است حال آنکه مجموع دارایی های تحت قوانین متعارف و سیستم مالی یهودی، بالغ بر یکصد تریلیون دلار است. به عبارت دیگر، سهم مالی اسلامی کمتر از 2% مالی جهانی است. (بگذریم از اینکه غالب همین 2 تریلیون دلار هم توسط مدیرانی با ذهنیت و باورهای غیر اسلامی و در راستای منافع و در کنترل بازارهای مالی یهودی اداره می گردد!)

اشتباهی که در ذهن اکثر مدیران و دست اندرکاران مالی اسلامی است اینست که به داستان نگاه کمّی داشته و برای کسب بازار و اعداد و ارقام بیشتر، دست به هر کاری زده و باطن (Substance) را فدای ظاهر (Form) می کنند. در حالی که اگر نگاه کیفی باشد داستان کشورهای اسلامی و عقب ماندگی آنها داستانی متفاوت خواهد بود و اوضاع می تواند بسیار بهتر باشد. حضرت حق در سوره مبارکه بقره آیه 120 می فرماید: هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، تا از آیین آنان، پیروی کنی. بگو: "هدایت، تنها هدایت الهی است" و اگر از هوی و هوسهای آنان پیروی کنی، بعد از آنکه آگاه شده‌ای، هیچ سرپرست و یاوری از سوی خدا برای تو نخواهد بود.[8] باید بدانیم که اگر می خواهیم توسط سیستم های مالی یهودی جهانی پذیرفته شویم، بهترین راه پیروی کردن از آنها و پیاده کردن فرمولها و دیدگاه های آنها است.  اگر به دنبال 5 تا را 10 تا کردن باشیم و نگاهمان در مسائل مالی و محاسبات همان نگاه غیر اسلامی باشد، نه تنها به گرد آنها نخواهیم رسید، بلکه هر آنچه داریم را نیز تباه کرده و از دست خواهیم داد. در حالی که در صورت پیروی از قوانین الهی، به صورت درست و حلال تا 700 برابر می توان در سرمایه گذاری هایمان پاداش و سود کسب کنیم.

پس تکلیف روابط بین الملل با موسسات مالی اسلامی جهانی چه می شود؟ مطالب فوق به معنی نفی اهمیت روابط بین الملل و قطع کردن ارتباطات نیست بلکه بر عکس باید حضور فعال و موثری در نهادهای مرتبط بین المللی داشت. هنر در اینست که هم از موفقیت های دیگران بیاموزیم و از آن مهمتر اینکه آنقدر موفق عمل کرده باشیم که با قدرت تمام بتوانیم الگوهای موفقیت خود را به دنیا ارائه کنیم.

متاسفانه در نهادهای مالی کلیدی کشور، که باید پیشتاز دیپلماسی مالی در بازارهای بین المللی بوده و عرصه ها و افق های جدید را پیش روی بازارهای مالی داخلی باز کنند و فرصتهای سرمایه گذاری داخلی را به دنیا معرفی نمایند،جای افراد خوشفکر، خلاق، متخصص، و دارای اعتماد به نفس خالی است. بدبینی، رقابت جاهلانه، قوانین و مقررات دست و پا گیر و فشل کننده ، تنگ نظری ها و عدم اعتماد و احترام از جمله عواملی است که سد راه ورود چنین افرادی می باشد.

نویسنده معتقد است با وجود تحریم، می توان با راه های نو و خلاقیت حضوری فعال و موثر داشت. روابط بین الملل موثر و کارا، زمینه ساز آشنایی مدیران و دست اندرکاران بازار مالی داخلی با افراد، دست آوردها، رویدادها، و محصولات جدید گشته و باعث بیداری برخی که خود را در انتهای دانش و تجربه جهانی می دانند می گردد. از طرفی خدمات و محصولات ونوآوری هایی در داخل است (به شرطی که برای شرایط خاصی مانند تحریم و یا رکود تورمی طراحی نشده باشد!) که می توان به سایر بازارها معرفی نمود.

نقش فراموش شده بانک ها در رونق اقتصادی

سوالی اینست که چرا با وجود تنوعی که در بانکهای کشور است (قریب به 30 بانک) ، منابع نقدینگی یا به صورت سپرده در دست بانک هاست  (که البته بانکها به دلیل تعهد به پرداخت سود قطعی و عدم تمایل سپرده گذار و بانک به تقسیم ریسک با اخذ کننده تسهیلات، توان مشارکت فعال در کارهای اقتصادی مولد خرد و متوسطی که منجر به توزیع عادلانه تر منابع گشته و تاثیر آنها در زندگی مردم مشهودتر است، ندارند) یا به دنبال سودهایی از طریق آربیتراژ ارزی و طلا و ... حرکت می کنند؟ چرا کار آفرینانی که ایده های عالی و کارگشا دارند و می توانند رونق اقتصادی واقعی را رقم بزنند، به دلیل نداشتن سرمایه و حمایت نا امید گشته و از تعقیب رویاهای خود منصرف می گردند؟

تاریخ گواه می دهد غالبا کارآفرینان از وام و بهره دوری جسته و تنها با مشارکت و یا مضاربه راستین می توانند به نو آوری و رونق اقتصادی موفق گردند. جهان طبیعت دارای 4 فصل است. هم باران داریم و هم آفتاب. هم سرما داریم و هم گرما.هم تنعم داریم و هم خشکسالی. مادر طبیعت (Mother Nature)  دائم در حال تغییر است. چگونه است که ما برای سالیان سال وعده سود ثابت می دهیم  و اصل و فرع را تضمین می کنیم؟ آیا این به معنی نبرد با قوانین جاری طبیعت نیست؟ کار و کسب اوج دارد، افول دارد، رونق دارد، کسادی دارد. چگونه است که یک کاروکسب را تحت فشار بگذاریم که طی سالیان متمادی هر ماه مقداری ثابت (اصل + سود و یا اصل و در پایان سود) را پرداخت نماید و قبل از اعطای تسهیلات انواع تضمین ها و ابزارهای کنترل ریسک و خطررا در ارتباط با او بکار گیریم؟

با نگاهی به تعداد بالای متخصصین و تحصیل کرده ها و کار آفرینان بالقوه و بالفعل کشور و نیروی عظیم انسانی و متاسفانه بیکاری و عدم امید به آینده در این نیروها از طرفی، و پولها و سرمایه های هنگفت سرگردان و بلا تکلیفی که در دستان عده ای خاص می گردد ( دُولَةً بَیْنَ الأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ)

سوال اینست که بانک های با عنوان اسلامی چقدر موفق به هدایت بازار مالی کشور به سمت تولید و اشتغال بوده اند؟ آیا اگر تا به حال بر مبنای قوانین الهی عمل کرده بودیم در شرایط کنونی که قیمت نفت به نصف تقلیل یافته است، دیگر دولت نگران کسری بودجه و در مضیقه قرار گرفتن مردم بود؟ این حرفها به معنی انداختن کل تقصیر به گردن بانکها نیست اما به نظر می رسد که بانکها در انجام رسالت خود به راهی دیگر حرکت می کنند. البته این نظر که در کنار بانکداری اسلامی (به خاطر مهیا نبودن شرایط) بانکداری غیر اسلامی یا متعارف هم داشته باشیم، بحث دیگری است که به نظر نویسنده، هم به معنی پاک کردن صورت مساله است و هم چهره نا مطلوبی از کشور در جهان ارائه می دهد.

مباحث فوق به معنی مجاز نبودن کسب سود ثابت حاصل تسهیلات برای بانک هایی که تحت عنوان اسلامی فعالیت می کنند، نیست. چرا که در عقودی همچون مرابحه و یا اجاره بانک می تواند دریافت ویا پرداخت سود ثابت را برای مشتریان خود برنامه ریزی نماید. منتهای مراتب بحث تقسیم ریسک مالکیت در کالاها و موارد تحت مرابحه و یا اجاره و نیز تجدید نظر و بازنگری در میزان سود و یا اجاره در مقاطع زمانی مورد توافق بین بانک و مشتریان (سرمایه گذاران / دریافت کنندگان تسهیلات) با در نظر گرفتن شرایط واقعی بازار در بازه های زمانی رونق و یا رکود، از مواردی است که باید لحاظ گردد.

مشکل از آنجا شروع می گردد که "یومنون ببعض الکتاب و یکفرون ببعض :بقره 185" تا جایی را ایمان داریم که به نفعمان است و هر کجا که قرار شد هزینه ای بپردازیم و از جیب بدهیم، شیطان ما را از فقر می ترساند! "الشیطان یعدکم الفقر :بقره -268". به همین لحاظ است که در عقدمشارکت و یا مضاربه اصل سرمایه تضمین گشته و تعهد سود ثابت (علی الحساب) گرفته و داده می شود و در اجاره، بانک همه ریسک و هزینه های مال را به مشتری منتقل کرده و تنها برای دریافت میزان ثابت اجاره تلاش می کند و در سایر عقود به انحای مختلف قسمت هایی که به نفع است تایید گردیده و ما بقی در عمل مردود می گردد.   

امیرعباس زینت بخش / دانشجوی دکتری مالی اسلامی

دانشگاه بین المللی مالی اسلامی (INCEIF) مالزی

انتهای پیام

 

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید