1. سایر حوزه ها
شنبه, ۲۷ تیر ۱۴۰۵ ۰۹:۵۳
زمان مطالعه: 5 دقیقه
کد خبر: 241129
تحلیلی از علت بروز مخالفت ها هنگام کاهش تنش های ایران و آمریکا

تحلیلی از علت بروز مخالفت ها هنگام کاهش تنش های ایران و آمریکا

علت شکل گیری مخالفت های داخلی هنگام کاهش تنش های ایران و آمریکا از نگاه فعال رسانه ایی، تحلیل شد.

به گزارش پایگاه خبری بورس پرس، محمد طاهری سردبیر تجارت فردا در یادداشتی با عنوان چرا توافق‌ ها به سرانجام نمی‌رسند، اعلام کرد: هر زمان نشانه‌ هایی از امکان کاهش تنش میان ایران و کشورهای غربی به‌ ویژه آمریکا، پدیدار شده همزمان موجی از مخالفت‌ها نیز شکل گرفته است.

البته مخالفت با عادی‌سازی روابط خارجی پدیده تازه‌ای نیست و ریشه‌ های آن را می‌ توان در دهه‌ های پیش از انقلاب جست‌ و جو کرد. این مخالفت‌ ها در آن مقطع در میان جریان‌ های روشنفکری چپ و نیروهای مذهبی مخالف حکومت شکل می‌ گرفت و از مجموعه‌ای از اندیشه‌ های ضد سرمایه‌ داری، ضداستعماری و ضدغربی تغذیه می‌ کرد.

روشنفکران چپ‌ گرا و طیف مذهبی انقلابی با وجود تفاوت‌ های عمیق فکری در نقد غرب و نظام سرمایه‌ داری به نقاط مشترکی رسید اما شرایط تغییر کرد. ایدئولوژی‌ ها تا حد زیادی به منافع سیاسی و ترجیحات اقتصادی داده‌اند و به نظر می‌ رسد بخشی از مقاومت در برابر عادی شدن شرایط، ریشه در منافع گروه‌هایی دارد که هویت، نفوذ و جایگاه را در تقابل با غرب، تداوم تنش و به تعبیر ساده‌تر، استمرار شرایط جنگی تعریف کرده‌اند.

برای این گروه‌ها، عادی‌ سازی روابط خارجی و کاهش تنش می‌ تواند به معنای محدود شدن فضای فعالیت سیاسی و کاهش قدرت اثرگذاری باشد. از سوی دیگر، اقتصاد تحریم‌ و جنگ‌ زده اگرچه برای بخش بزرگی از جامعه هزینه‌ های سنگینی ایجاد می‌ کند اما برای برخی بازیگران خاص فرصت‌ هایی نیز به وجود می‌آورد.

هر توافقی که به گسترش تجارت رسمی، افزایش شفافیت و کاهش محدودیت‌ ها منجر شود، ناگزیر این منافع را بازتوزیع می‌ کند. مخالفت با توافق را نمی‌ توان فقط با اختلاف‌ های ایدئولوژیک یا ملاحظات امنیتی توضیح داد.

سه گرایش در مواجه با جنگ، صلح و توافق

در چنین فضایی می‌ توان سه گرایش عمده را در مواجهه با جنگ، صلح و توافق در داخل از یکدیگر تفکیک کرد. نخستین گرایش، صلح و ثبات را پیش‌ شرط بهبود پایدار شرایط اقتصادی و افزایش رفاه مردم می‌ داند. از منظر آن هیچ جنگی نمی‌ تواند برای همیشه ادامه پیدا کند و هر منازعه‌ای سرانجام باید در نقطه‌ای متوقف شود.

پایان جنگ نیز ناگزیر در قالب نوعی مذاکره، تفاهم یا صلح نمایان می‌شود. طرفداران این نگاه معتقدند آمریکا خسارت‌های جدی مادی، عاطفی و معنوی به ایران و مردم آن وارد کرده و نمی‌ توان این واقعیت‌ ها را انکار کرد اما پرسش این است که آیا تجربه‌ های تلخ گذشته باید برای همیشه مبنای تصمیم‌گیری درباره آینده باشد یا می‌توان ضمن حفظ حافظه تاریخی، مسیری را انتخاب کرد که هزینه کمتری برای نسل‌های آینده داشته باشد یا گرایش دوم الزاماً شیفته غرب نیست و لزوماً نگاه خوش‌ بینانه‌ای به آمریکا ندارد؟

گذشته روابط دو کشور و هزینه‌هایی تحمیلی آمریکا به ایران نیز نادیده گرفته نمی شود. تفاوت اصلی آن با جریان ستیز با غرب در این است که مبارزه را هدف نمی‌داند. مبارزه از منظر این جریان، یکی از ابزارهای سیاست خارجی است و تا زمانی موضوعیت دارد که به تأمین منافع کمک کند.

در این رویکرد، نه دشمنی ابدی معنا دارد و نه دوستی دائمی. تشخیص موقعیت و انتخاب ابزاری است که در هر مقطع بیشترین منفعت و کمترین هزینه را داشته باشد اما جریان سومی نیز وجود دارد که بیش از صلح، جنگ را تمرین کرد.

این جریان، رسالت اصلی را در مبارزه و ایستادگی در برابر دشمن تعریف می‌کند و جنگ را جدی‌ ترین و آشکارترین جلوه این مبارزه می‌داند. از نگاه این جریان، درجه موفقیت نظام سیاسی را می‌ توان با میزان مقاومت و ایستادگی در برابر دشمنان سنجید. در چنین چارچوبی، هزینه‌ های اقتصادی و رفاهی ناشی از تداوم تنش اهمیت ثانویه پیدا می‌کند و فشار بر معیشت مردم، کاهش سرمایه‌ گذاری و محدود شدن ظرفیت‌ های توسعه، هزینه‌ هایی تلقی می‌ شوند که برای حفظ استقلال و ادامه مقاومت باید تحمل شوند.

وقتی مبارزه واجد ارزش باشد، صلح و توافق نیز ممکن است به معنای عقب‌ نشینی، سازش یا عدول از آرمان‌ها تعبیر شود. چنین نگاهی با ثبات و آرامش طولانی‌ مدت سازگاری کمتری دارد. زیرا در فضای تقابل است که معنا، انسجام و مشروعیت بیشتری پیدا می‌کند.

توان نظامی و ظرفیت مقابله با دشمن در این دیدگاه مهم‌ ترین معیار سنجش اقتدار است و دیگر مؤلفه‌ های قدرت ملی، مثل اقتصاد، رفاه عمومی، سرمایه اجتماعی و جایگاه در نظام بین‌الملل در مرتبه‌ای کمتر قرار می‌گیرند. پیامد چنین نگاهی، جدا شدن تدریجی مفهوم امنیت از دیگر پایه‌های قدرت ملی است.

با این تحلیل شاید پاسخ به این پرسش که چرا توافق‌ ها به سرانجام نمی‌رسند، بیش از هر چیز در همین نقطه نهفته باشد. در کشاکش میان کسانی که صلح را مقدمه توسعه می‌ دانند و کسانی که ترجیحات اقتصادی و سیاسی را در تداوم تقابل جست‌ و جو می‌کنند.

انتهای پیام

 

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید